باغ شیشه ای
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
“دیگران” همیشه برایم “گران” تمام شده اند بجای آن که “نگرانم ” شوند… . . دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد . سرشارم از تضاد و فکرهای نیمه تمام ، شناور در فضا!!! گاهی نباید ناز کـــــشید ؛ انتظارکـــــشید ؛ … آه کـــــشید ؛ درد کـــــشید ؛ فریاد کـــــشید …. تـنهـآ باید دست کـــــشید و رفت … وقتی کسی نمیفهمه چقد تنهام…. تو این شلوغیا احساس تنهایی بیشتری میکنم حتی ! مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب خوابیده است . تو صاحب ِ آرزویـــــم باشی کــه ِ شیرینــی تعبیرش برای دیگــــــریست بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام می دانی چرا ؟ آن ها واقعی ترین انتخاب های منند… همین که با دل کسی بازی نکنی مردی… آنقدر که با یادت بوده ام با خودت نبوده ام…! ست کردن رنگ رژ لبش با لباسش است, تاب درد دل یک مرد را ندارد…! درد دل یک مرد را یا یک مرد میفهمد یا دود سیگارش…!!! من تو را… تو رفتن را… آسوده برو! دلواپس نباش من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم اما انقدر باوفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمی گذارند. . تا برای آنچه که تقدیرم نیست اشک نریزم ... !! كه مي پنداشتم ، شكستن دل كسي ناگوارترين حادثه عالم است، امروز كه دلم شكست و عالمي تكان نخورد ، به سادگي خودم ميخندم........ تنها نصیب من از همه ی زیبایی توست …. این روزها می گذرند ولی من به این سادگی از این روزهای تلخ نمی گذرم .... گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم ماهی حافظه اش هشت ثانیه است بی هیچ « خاطره » ای !!! مــَــــــن... مي آيي عاشق مي كني محو مي شوي تا فراموشت مي كنم دوباره مي آيي تازه مي كني خاطرات را محو مي شوي به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و تو هر شب دعا مي كني كه فراموش كني! خاطراتمان چه بلا تكليف اند!!! یارانه ام را به حسابم ریخته اند ومن دیگر آنقدر ثروتمند شده ام که می توانم تورا تا هر کجا که بخواهی برسانم. راستی ... هنوز هم اهل پیاده روی هستی ؟!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دو دستم که عمري به سوي تو دراز است ، رهـــــا کن ! من را که نمي تواني بالا بکشي مي ترسم . . . خودت هم به زمين بيافـتـي !!! افسانه ها می گویند که خوشبخت ترین انسان زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت، چشم هایت را باز کن تا باور کنی که بهترینی!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انگار روزی دیگر فرا رسیده است. اگر چشم هایت گشوده شده اند و اگر می توانی صادقانه لبخند بزنی بدان که خداوند... هنوز عاشق توست!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم. تیره ترین ابر ها هم ، چند روزی بیشتر دوام نمی آورند!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زندگی من به اندازه کافی شبیه فیلم های هندی بی سر و ته است ! تو دیگر پشت درخت های تقدیر و حادثه پنهان نشو !! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ديگر به دنبال کسي که درکم بکند نيستم ! من از ابتداي کودکي روروَکم را شکستم تا روي پا هاي خودم بايستم !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتي که ناخوشي وقتي شبانه روز فقط وقت مي کشي ، دستامو پس نزن پاي دلم بشين يک بار ، يک نفر هم غير خودت ببين ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هميشه برايت بهترين ها را خواسته ام در هرشرايطي و به هر نحوي وقتي غريبه ها اين گونه به تو ايمان دارند چگونه مي تواني نااميد باشي * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بدون بازگشت را می دانستند و از قله های باشکوه موفقیت چیزی شنیده بودند؛ برای در چاله مانده؛ چاه را توصیف نمی کردند!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * من دير زمانيست ، خدا را در آغوش فشرده ام ! من سال ها در بهشت مي زيسته ام بي ترديد ، بي دلهره ، بي عذاب ِ کارهاي نکرده من سال هاست که ديگر ... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * با یک روز مرخصی حل می شود. کمبود وقت سایر کمبود ها نیـــز علاجی دارند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همانند سربازي که تازه از جنگ بازگشته محتاج نوازش دست هايت هستم باور کن که دلتنگي ... دلتنگي ... دلتنگي مرگ تدريجي ست !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پزشکان که هيچ حتي مامورين بازيافت هم از اين قلب شکسته قطع اميدکرده اند !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دهان که به سخن باز کرد بوی رفتن را احساس کردم ! و من چه کودکانه فکر می کردم می شود سرنوشت را تغییر داد !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * روي طنابي که يک سرش در دست تو بود ، بنــد بازي مي کردم ... دريافتم که هميشه در عشق ، مساله اعتماد بوده است. ميان چشم هاي بسته من و دست هاي لرزان تــو !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و چشم هایی... در حسرت دوباره دیدنت. به امتحانش می ارزید ولی ای کاش قصه های زمان کودکی بر اساس واقعیت بود!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * از خداحافظی ها غمگین نمی شوم، دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی می گفتند که ... چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند! امروز از آنها افتادم ، مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟ شاید او حتی بگوید لایــق من نیستی ! مینویسم من که عمری با خیانت زیستم گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم ... گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم ... همیشه میگن سکوت علامت رضاست ،
اما من میگم نه !
بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی.
بعضی وقت ها...
سکوت می کنی چون
واقعا حرفی برای گفتن نداری.
گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه،
گاهی موقع هام انتظاره.
اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه . . . و من در هجوم این مصیبت سکوت می کنم . . . گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم مثه خوابی...مثه رویا مثه آرامش دریا مثه آسمون آبی آرومی وقتی که خوابی مثه پروانه نجیبی تو یه رویای عجیبی مثه یاسای تو باغچه مثه آینه تو باغچه مثه چشمه ی زلالی انگاری خواب و خیالی . خسته از تموم دنيا يه دل تنگ شكسته دو تا چشم خيس خسته روزا تب دار شبا بيدار يه تن خسته بيمار مثه يه مرده سر دار از خودم از همه بيزار له له لحظه ديدار بينمون ديوارو ديوار تمام میشوم پس ماندهایــــم را؛ حتی سگ های ولگرد هم خواهانی نیستـــ ... اما من انقدر پُرم که از هیچ نگاهی دیگر ابایی ندارم... توراحس میکنم هردم... يکي از سختـــ ترين کارهــاي دنيا اينـه که ، براي ديگرانـــ توضيح بدي ، دقيقا چـه مرگتـــه. *** ميگن براي شناخت انسان هــا ، يـا بـايد باهاشون همنشينـــ بشي يـا هـمسفـر ، امـــا *** اين دردهـا هستنـد کـه چپ و راست بـه من ميـخـورند !! وقــتي خواستن هــا بوي شهوت ميدهند ، وقــتي بودن ها طعــم نـيـاز دارند ، وقــتي تنهايي هـــــــــا وقــتي نــگاه هــا ، هرزه به هر سو روانه ميشود آرزويي دست نـيـافتني مـيـــشود
.
شبیه قطره باران که آهن را نمی فهمد
.
.
.
از میان این همه بود ما در آرزوی یکی بودیم که نبود…..
.
.
شب سرشارست از رمز و راز و من
.
.
.
یــــــــــــــــــــــــــــــاد بگیر:
.
.
.
اصن واسم فرقی نمیکنه چقد دوروبرم شلوغه..
.
.
.
دلم می خواهد بخوابم
.
.
شاید قانـــون دنیا همین باشد ……
.
.
.
گناهانم را دوست دارم!
.
.
.
فرقی نمیکند دختر باشی یا پسر ,
.
.
.
چیزی بدتر از زندگی کردن در دوران رو به تغییر وجود ندارد..
.
.
.
خیانت است اما….
.
.
.
کسی که بزرگترین دغدغه زندگیش
.
.
.
درد مرا انتخاب کرد…
.
.
.
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست
ديدي اي حافظ كه كنعان دلم بيمار شد
عاقبت با اشك غم كوه اميدم كاه شد
گفته بودي يوسف گمگشته باز آيد ولي
يوسف من تا قيامت همنشين چاه شد
.
.
من از لیلــــــــی شدن تــــــرسی ندارم....
ولــــــــی مجنـــــــون شدن کـــــــار شمــــــــا نیست.
.
.
.
.
خدایا .... به من فهم و شعور بده ؛
.
.
.
چه ساده بودم آن هنگام
.
..
.
فعلا دلتنگی
.
.
.
شیفتـــــــه ی آن بوســـه ی
هول هولــَـــــکی ام
کـــِـه
دیرتـــــــ شده اما
از خِــیــــــــرَش نمی گـُـــــــذری ..!!!

من هر روز در تلاشم تا خا طرم بماند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نگران نباش عشق من
آنگاه که ...
اگر بخواهم صادق باشم
وقتي گرفته اي ،
اگر قدر ثانیه های
کمبود خواب
...
با کمبود دست هایت چه کنــم ؟!!!
چوب کبریت های نیمه سوخته
به سلام ها دل نمی بندم،
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حالا یک بار از شهر می رویم
یک بار از دیار
یک بار از یاد
یک بار از دل
و یک بار از دست
آری گذشت دیگر آن زمان...
.
.
بي تو من موندم و رويا
مهم اینه که رویامون به هم از دور نزدیکه
واست احساس می بافم تو رویاهامو می پوشی
باید هر جا که لازم شد فداکاری کنیم واسش.jpg)
تو رویا خیلی خوشبختیم ولی در اصل می لنگیم
به حدی عاشقت هستم خودم رو هم نمی بینم
به این احساس مدیونیم باید کاری کنیم واسش
باید هر جا که لازم شد فداکاری کنیم واسش
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....
به نـظر من يـه جور ديـگه هـــمــ مـيـشه شـنـاختـــــ!!
من که به هيچ دردي نميخورمـ ،
بي هيـچ يــادي از يـــــار ، بـا هـر کسي پـر ميشود ،
وقــتي غــريزه ، احساس را پوشش ميدهد ، وقــتي انــسان بودن ،
ديگر نميـخواهمت ، نــه تو را و نــه هيچ کس ديگر را.
| :قالبساز: :بهاربیست: |



















